تبليغاتX
؟
فرياد!

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 15:34 توسط مولود |

بيزارم از گذشته ، از خاطره ، از هرچه ياد آوري ست! گاهي چه ساده همه چيز ويران ميشود. نابود ميشود و باز هر چه مي سازي هراسان از ريختن است. 

دلم ميگرد، باز دلم ميميرد... دلم را يادت هست؟ همان كه از جا كندي ، به گه كشيديش و شكسته و نالان تفش كردي. سالهاست دلم با هر لرزشي غمگين ميشود، از هم ميپاشد و باز ميميرد!

من با خودم چه كردم؟! با قلبم؟ با تو؟      

و با تويي كه نيامده اي كه بماني؟!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:9 توسط مولود |

هميشه يه نقطه اي برا شروع هست. فقط بايد خوب چشماتو باز كني!


راستي:

            سلام!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:11 توسط مولود |

ضعیف نباش! هر که ُ هرچه ُ هر کجا که هستی!

+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 23:37 توسط مولود |

خيلي وقتا ميشه آدم از حال خودش سر در نمياره! الانم يكي از اون وقتاس!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:59 توسط مولود |

اين حالي كه دارم دست خودم نيست.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 19:10 توسط مولود |

روياهاي احمقانه ام را عاشقم.

هراسم از واقعيات است. 

حقايقي كه من و تو  را هرگز به هم نميرساند!

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 0:45 توسط مولود |

گاهی وقتا اصلاْ مهم نیست کی هستی. مهم اینه که دور و بریات کی هستن!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 9:43 توسط مولود |

ادمی، پس دلتنگ می شوی. حوایی ، پس بی دلیل دلت میگیرد. آدم نه آن برتر از بهشت بود که میپنداشتی!!
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:14 توسط مولود |

زنده ام!چون نفس میکشم! چه تلاش بیهوده ای ! این خود سرآغاز مردن است!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 10:29 توسط مولود |